اسم دختر
![]() |
![]() |
|
| سروده های مسعود مرادی |
|
ساعت - دیوار - چشمات - قلبم آلبوم - گریه - نامه - عاشق آینه - گلدون - شونه - خونه نیمکت - گیتار - پاییز - مهتاب دستم - اما - دستات - هرگز عشقت - آتیش - آروم - جونم می مونم - می میرم - نمی یای -نمی یای - نمی یای .........!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 18:52 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود
اومد که فریاد بزنه ٬ اما دیگه نایی نداشت خواست بمونه تو قلب اون ٬ اما دیگه جایی نداشت ای دختره ٬ ای بی وفا ٬ ای تو که تنهام میزاری تو قاب عکست جای من ٬ عکس کیو می خوای بزاری ؟ برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم زدم به سیم آخر و گفتم ولش کن بی خیال اون واسه من یار نمیشه بی خیال این عشق محال گفتم توی مرام ما ٬ منت کشی نیست با مرام میخواد بره خوب به درک همینه که هست ختم کلام برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم ....................!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 18:43 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
شعر گاه آخرین بهانه میشود
برای زیستن
همدمی برای لحظه گریستن
شعر گاه سنگریست
گاه خنجری
شعر نیز رو سیاه یا سپید میشود
شعر هم شهید میشود !!!!!!!!!!!!!!!!!!
گاه فرصتی که دست میدهد
قصه ها و غصه های خویش را
استعاره میکنم
مینویسم و دباده پاره میکنم ........
هر زمان که لب گشوده ام
از تو و نگاه تو سروده ام ( اینو واقعا راست میگم باور کن )
گیسوان تو قصیده اند
چشم های تو غزل
پیکر تو جویبار شیر
طعم خنده ات عسل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 13:2 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
سپرده داغ تو آخر به دست توفانم غروب میکند انگار بی تو دستانم
چه مومنانه برایت به گریه افتادند ستاره های خدا در غروب چشمانم
تمام هستی من را گرفت و با خود برد حدیث رفتن تو ای همه ایمانم
شکسته های غرورم هنوز بر دارند فقط به خاطر این که من از تو میخوانم
هنوذ بوی تو دارد هر آنچه میخوانم در این غروب غم انگیز رو به پایانم
بیا و دباره مرا ای شقایق افشا کن که زخم خورده ترینم شقایقستانم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 12:42 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
غزلت آرامم میکند به نام خدایی که گوهر محبت را در صفحه قلب ها جای داد حقیقتش این بار که برایت مینویسم نه شب است نه سکوت فقط عاشقی است . پس مینویسم عشق من سلام ٬ نمی دانم چرا بعضی ها تصور می کنند همیشه نامه را باید برای آنهایی که دورند نوشت ؟ بر خلاف من که اغلب با خود می گویم آنهایی که به بهانه نزدیکی نزدیکترند احتمال دوریشان بیشتر است پس نامه را باید اول برای آنها نوشت حتی اگر میلشان باشد جور دیگری پاسخ دهند یا شاید معتقد باشند ( این که جوابی ننویسند ٬ جوابی است ) این که روزها نیستی مثل ماه ٬ تمرینی است برای شمردن بهانه و نوشتن ترانه . دیدم کسی جایی برای کسی نوشته بود : هر ستاره شبی است که از تو دورم ٬ آسمان چه پر ستاره است . دلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب ! مرا دریاب ... ! چگونه رهایی یابم از موج پر تلاطم چشمانت که دریای مواج چشمانت مرا در خود بلعید چگونه از تیری که از کمان ابروانت رها میشود در امان باشم که مرا در حصار عشقت گرفتار کرد چگونه غم این دل شیدا را با تو باز گویم در حالی که تو استاد لیلی بوده ای و رهبر شیرین چگونه مثنوی بلند نگاهت را بسرایم بطوری که نوای زندگی را با دلی آکنده از عشق می سرایی که تو بهترین نوازنده نوای عشق هستی بهترینم چگونه انوار پرتو های قلبت را به جان بخرم که خورشید اعظم از پرتو های روشنایی تو خجل است چگونه عشقم را به تو ابراز کنم که تو عشق را تا مرز جنون طی کرده ای چگونه ........؟ چگونه .........؟ چگونه .........؟ پس مرا دریاب ......!!! فراموش نکرده ام وقت رفتنت را وقتی کسی جز تو مرا ندید و من هم کسی را جز تو ندید . البته من این نامه رو واسه عشق مجازی خودم نوشتم و فکر نکنین که .................! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:15 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
کجا رفت ان شور شیرین تو ؟ چه رفته است به روح غمگین تو ؟ هلا شاعر آرزوهای دور چه شد آرزوهای دیرین تو ؟ صدای تو نیلوفر عشق بود خدا می شکفت از مزامین تو یقین تو را از تو دزدیدند چه مانده است از آیین تو ؟ دلم غرق سوز است مانند شمع از ان خنده گریه آگین تو سبک می شوی مثل آرزوها اگر بشکند بغض سنگین تو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:15 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
ما به تو محتاجیم مثل بی تابی یک شاخه به نور خواهش جاری شطی به عبور مثل یک دشت به بخشایش ابر مثل یک ابر به دریاچه دور مثل شوریده ترین رهرو عشق در تمنای دم سبز حظور ما همان پیچک کوچک هستیم و صدای تو همه جاری نور ما به تو محتاجیم تا سحرگاه ظهور .............. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:9 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
وبلاگ ما ایمیل ماا آرشيو |
| دوستت دارم |
زندگی عشق است و روزگاری که عشق هم جرم است زندگی ذره ای نمی ارزد
|
| شعراي قبلي |
|
دی 1386 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| دوستان من |
|
دریای عشق امیر علی این هم یه وبلاگ الکترونیکی توپ رمز عشق تنهای تنها مینا مجنون لیلا |
|
RSS
|