اسم دختر
![]() |
![]() |
|
| سروده های مسعود مرادی |
|
یک لحظه . یک لحظه گم. نه سین ماند و نه گندم یک شعله بی ترحم آشفت خاکسترم را ناگاه طوفانی از غم . ما را جدا کرد از هم انداخت در قعر دوزخ . هر ذره پیکرم را احساس کردم حرامم . یک روح نیمه تمامم انگار گم کرده بودم ان نیمه دیگرم را هر چند حسرت نسیبم . آواره عطر سیبم اما تو را دوست دارم . دشمن ترین یاورم را حالا که دور از بهشتیم . در برزخ سرنوشتیم بگذار بگذارم ای دوست . بر شانه هایت سرم را سهم من از تو همین است . از بوی تو مست باشم عمری به راحت بدوزم . چشمان ناباورم را
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 17:56 توسط مسعود و الناز مرادی |
|
|
وبلاگ ما ایمیل ماا آرشيو |
| دوستت دارم |
زندگی عشق است و روزگاری که عشق هم جرم است زندگی ذره ای نمی ارزد
|
| شعراي قبلي |
|
دی 1386 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| دوستان من |
|
دریای عشق امیر علی این هم یه وبلاگ الکترونیکی توپ رمز عشق تنهای تنها مینا مجنون لیلا |
|
RSS
|